تو قسمت قبل در مورد مهمترين عامل خجالت کشيدن, يعني ترس از ضايع شدن صحبت کردم. دومين عاملي که الان به ذهنم ميرسه و فکر کنم بد نباشه در موردش بنويسم, موضوعيه که من بهش ميگم "دختر نديده بودن" (در مورد دخترها ميشه "پسر نديده بودن"). يکي از مشکلات جامعه ما اينه که دخترها و پسرها, حتي قبل از سن بلوغ هم جدا از هم هستند؛ مدرسه هاي جدا ميرن و بعد هم که بزرگ تر ميشن روز بروز ارتباطشون کمتر ميشه و در يک دوره طولاني مثلاً از 12 سالگي تا 18 سالگي عملاً هيچ نوع ارتباطي با افراد جنس مخالف که همسن و سالشون باشن و البته جزو فاميل هم نباشن, ندارن. اين موضوع مشکلات بعدي زيادي رو به بار مياره. مثلاً اينکه خيلي از دخترها تو سن 16-17 با شنيدن اولين حرف محبت آميز از هر کسي عاشقش ميشن و يا اينکه خيلي از پسرها موقع حرف زدن با دخترها به تته پته مي افتند, دليل اصليش همين موضوعه : عدم آشنايي با جنس مخالفه!
البته اگه اين موضوع بعد از دبيرستان تموم ميشد و مساله حل ميشد, مشکلي نبود. اما مساله اينجاست که عادتهاي دوران نوجواني به سختي آدم رو ول ميکنن. اين موضوع رو خيلي از پسرها و دخترهايي که به دانشگاه ميرن و براي اولين بار تو کلاسهاي مختلط ميشينن خيلي زود متوجه ميشن. يکي دو ماه اول گروه دخترها و پسرها کاملاً واسه همديگه نامرئي هستند! پسرها فقط به همديگه نگاه ميکنن, به هم سلام ميکنن و با هم حرف ميزنن و دخترها هم همينطور. حتي جالب تر اينکه اگه مثلاً تعداد زيادي دختر تو يه کلاس باشن, واسه يه پسر خيلي سخته که تنهايي بره تو اون کلاس (در حالي که به صورت طبيعي, طرف بايد با کله بره تو...).

عکس های عاشقانه هنری
خوب, فعلاً که ما نميتونيم نظام تحصيلي رو تو ايران عوض کنيم و بگيم که از فردا مدارس و دبيرستانها مختلط بشن؛ اما خوب, ذهنيت خودمون رو ميتونيم عوض کنيم, يعني ياد بگيريم که چطوري به افراد جنس مخالف عادت کنيم. اين کار اولش خيلي سخته, اما به تدريج انقدر آسون ميشه که خيلي وقتها ميشه بدون توجه به جنسيت يک فرد باهاش حرف زد, بيرون رفت و يا دوست شد. پس اسم اين قسمت رو ميزاريم "چگونه به افراد جنس مخالف عادت کنيم؟" :
الف - نامرئي نباشيد : خيلي ها هستن که سالها به يک محل رفت و آمد ميکنن و هيچ کس متوجه وجودشون نميشه! سرشون رو ميندازن پائين, آسه ميان و آسه ميرن و خيلي مواظبن که مورد اصابت شاخ گربه قرار نگيرن. هيچ وقت جرات نميکنن که به صورت يه نفر نگاه کنن چه برسه به اينکه بخوان باهاش حرف بزنن... نظر شما رو نميدونم, اما خودم حدس ميزنم که اينجور آدمها حتي از خودشون تو آينه هم خجالت بکشن که البته تعجبي هم نداره. اولين قدم براي اين افراد اينه که از حالت نامرئي بودن خارج بشن. آسونترين روشي که به ذهن من ميرسه سلام کردنه! من نميتونم قدرت و معجزه سلام رو براي شما توصيف کنم. خودتون رو مجبور کنيد که به ديگران (منظورم کسانيه که بيشتر از يک بار ميبينيد, مثل همکلاسيها يا همسايه ها و ...) سلام کنيد. اين کار نه جرمه, نه غير اخلاقي و نه خلاف عرف. البته لازم نيست که حتماً با گفتن کلمه "سلام" و با صداي بلند سلام کنيد, ميتونيد فقط با يک اشاره سر کوتاه به ديگران سلام کنيد. سلام کردن باعث ميشه که در خاطر افراد بمونيد و ديگران متوجه وجود شما بشن و زمينه براي آشنايي هاي بعدي فراهم بشه. لازم نيست که حتماً وايسين و چاق سلامتي هم بکنيد, يک سلام ساده با اشاره سر کافيه... و بعدش خيلي معمولي رد بشين. من 99% تضمين ميکنم که از دفعه دوم و سوم به بعد همه (چه دختر و چه پسر) به شما جواب ميدن و حتي تعجب ميکنيد که بعضي ها اسمتون رو هم ميدونن و ممکنه از خيلي ها يک لبخند هم دريافت کنيد! :)
ب - شرايط رو براي خودتون آسون کنيد : يکي از بزرگترين اشتباهات تازه کارها اينه که هميشه به سراغ سخت ترين حالت ممکن ميرن! توي ارتباط هم اين موضوع صادقه... بزارين يه مثال براتون بزنم, پسري رو در نظر بگيرين که خيلي خوش سليقه تشريف دارن و اصولاً زير نيکول کيدمن رو قابل نگاه کردن نميدونن. طبيعتاً ايشون هيچ وقت به هيچ دختري که زير اين استاندارد باشن, توجهي ندارن. در اين شرايط فرض کنيد که يه روز شانس ميزنه و ايشون فتوکپي رنگي نيکول کيدمن رو تو يه مهموني مي بينند و تصميم ميگيرن که برن جلو و مثلاً يه جوري سر صحبت رو باز کنن. طبيعيه که اين آدم که سالها به دنبال اين مورد خاص بوده دست و پاش به رعشه ميفته, آب دهنش خشک ميشه و همه جاش عرق ميکنه و معمولاً يا وسط راه بيخيال ميشه, يا چنان گندي ميزنه که ميشه براش يه جوک ساخت! خوب آخه آدم حسابي! تو که تاحالا به جز با خواهرت و دخترخاله 12 سالت با هيچ دختر ديگه اي حرف نزدي, ديوونه اي ميري سراغ همچين آدمي که از شدت استرس خودتو خراب کني!؟ بهترين توصيه براي آدمهاي خجالتي اينه که تا زماني که اعتماد به نفس کافي پيدا نکردن, سراغ افرادي که نظرشون رو جلب ميکنن نرن! برين سراغ دختر يا پسري که دوست شدن با اون براتون اولويت زيادي نداشته باشه و فقط باهاش راجع به هر چيزي که ميخواين حرف بزنيد. اينجوري ذهنتون به حرف زدن با افراد جنس مخالف عادت ميکنه و اعتماد به نفس و خونسردي بيشتري به دست ميارين. (و حتي ممکنه يکي دوتا دوست-دختر يا دوست-پسر هم پيدا کنيد!)

ج - تنهايي نپرين : همه ميدونن که دخترها خيلي کم تنها هستن و معمولاً خيلي سريع يه دسته با هم تشکيل ميدن و با هم اينور اونور ميرن. اينو خيلي راحت ميشه تو محيط هاي عمومي مثل دانشگاه و همينطور تو مناسبتهاي خصوصي مثل مهموني ها ديد. من بعداً در مورد اين دسته ها بايد چيزهاي زيادي بنويسم, اما مهمترين خصوصيت اين دسته ها اينه که هر کس تنهايي بره طرفشون 100% کنف ميشه! حتي اگه تو اين دسته ها دختري باشه که از شما خوشش هم بياد, اما چون ميخواد جلو دوستاش حفظ ظاهر کنه برخورد متفاوتي با شما ميکنه و اين کاملاً طبيعيه. راه حل اين موضوع خيلي ساده, زيرکانه و فوتباليه : "يارگيري نفر به نفر". ببينيد, موضوع اينه :اگه فرضاً دسته مورد نظر شما سه نفرست, شما بايد سه نفري برين طرفشون. اينجوري احتمال حال گيري به زير 10% کاهش پيدا ميکنه! وقتي که با يکي دو نفر از دوستاتون با افراد جنس مخالف روبرو ميشين, حمايت رواني اونها باعث ميشه که مقدار زيادي از فشار و استرس شما کم بشه. وقت بيشتري براي فکر کردن روي حرفاتون دارين و در صورتي که کار در حال خراب شدن باشه اونها به کمکتون ميان. با توجه به اين موضوع, مهمترين قدم براي هر آدم خجالتي, پيدا کردن يکي دو تا "کمک-خلبان قابل اعتماده"... چون خلبانهايي که تنها ميپرن زود سقوط ميکنن. :)
د - "دختر-پسر-بازي" رو فراموش کنيد : يکي از چيزهايي که فشار زيادي به افراد خجالتي مياره, عجله در پيدا کردن دوست دختر يا دوست پسره! البته من بهشون حق ميدم, چون يکي از خواص اصلي سيستم جداسازي پسر و دختر از هم در سنين بلوغ اينه که اين فکر در ذهن آدم جا ميفته که جنس مخالف فقط به درد دوست شدن و سکس ميخوره (بايد به نبوغ مسئولان تو اين قضيه تبريک و تسليت گفت!). عزيزان من! اين موضوع اصلاً درست نيست... اين قضيه رو از کله هاتون بيرون کنيد که با هر دختري که آشنا شدين و مثلاً چند بار با هم حرف زدين, طرف ميشه دوست دختر شما. يا اينکه اگه پسري اومد و از شما جزوه خواست, پس حتماً عاشقتونه! اصولاً حلقه مفقوده رابطه دختر و پسر در جامعه ما "آشنا شدنه". براي اکثريت ما اين موضوع جا افتاده که دختر و پسر يا با هم دوستن يا دوست نيستن؛ حد وسطي هم وجود نداره! اين قضيه کاملاً غلطه. گاهي وقتها براي من Email ميرسه که مثلاً توش نوشتن که مثلاً يه دختري رو تو خيابون ديدن و بهش پيشنهاد دوستي دادن و طرف حالشون رو به سختي اخذ کرده و بعدش هم از من پرسيدن که چکار بايد بکنن؟! اولين کاري که بايد بکنيد اينه که به هيچ وقت و به هيچ کس پيشنهاد دوستي ندين!!! دوستي معامله نيست؛ خريد و فروش نيست و مطمئناً خواستگاري هم نيست که احتياجي به پيشنهاد داشته باشه! يه چيزيه که اصولاً نميشه زماني رو براي شروعش مشخص کرد. اين فشار ذهني رو که حتماً بايد با يه دختر يا پسر دوست بشين رو بردارين! عوض اينکار تلاش خودتون رو روي آشنا شدن با ديگران متمرکز کنيد. بعد از يه مدت متوجه ميشين که مدتهاست که کلي دوست از جنس مخالف دارين و خودتون متوجه نشده بودين!




